the doomed fallen

freedom is a lonely road

part of me is lost in you, is meant by you

  • Leyli
  • پنجشنبه ۱۰ اسفند ۹۶
  • ۱۶:۱۶

   آخرین باری که واسه خودم کادویی گرفتم احتمالا مربوط میشه به ۶ ماه پیش. تو یه مغازه نسبتا کوچیک که یه فروشنده جوون از توی جنسایی که به قول خودش به هر مشتری‌ای نشون نمی‌ده لای یه لایه مخمل سورمه‌ای چندتا دستبند ظریف واسم میاره. احتمالا ۶ تا دونه بیشتر نیستن. به فروشنده حق می‌دم نخواد به هر مشتری‌ای نشونشون بده. ظریف‌تر از سلیقه عموم مردمه. یکیشُ که طرح کامل سه تا دونه زنبقه و وسط هر گل به نماد پرچم گل یه سنگ فیروزه ریز داره رو برمی‌دارم. فروشنده جوری که از سلیقه‌ام خوشش اومده‌باشه تعریف می‌کنه و من قاطعانه تصمیم می‌گیرم که همین یه دونه رو بخرم. با لبخند رضایت و تشکر توامان از مغازه میام بیرون و درست سه قدم که از مغازه فاصله می گیرم و مطمئن می‌شم تو دیدرس فروشنده نیستم جعبه‌اشُ باز می‌کنم و می‌بندمش به دستم. از اون روز تا به امروز یادم نمیاد خیلی ازم دور شده‌باشه.

   به همه می‌گم که هدیه خاله‌ست. تمام‌مدت از این که بخوام به بقیه توضیح بدم واسه چی خریدمش می‌ترسیدم. با وجود این که می‌دونستم کمتر پیش میاد کسی صریحا ازم بپرسه. کادوی تبریک بود. به خودم بابت تمام روزایی که سخت گذرونده‌بودم و مطمئن بودم که دیگه تکرار نمیشن. مطمئن بودم که دیگه بهش اجازه نمی‌دم تکرار بشه. با این که کادو تبریک بود ولی همون موقع وقتی داشتم می‌خریدمش deep down می‌دونستم که یه روز دوست‌دارم بهش نشونش بدم. وقتی بعد از ماه‌ها دیدمش و خودش توجهش به اون دستبند جلب شد واقعا تعجب کردم. قاعدتا با چیزی که ازش می‌شناختم می‌دونستم نباید خیلی عجیب باشه ولی این انتظار و این‌جوری برآورده‌شدنش واسم جذابیت داشت.

   الان اما فکر می‌کنم باید یه دستبند دیگه بگیرم. چون فکر می‌کنم داستانم تموم نشده. نمی‌دونم اسمش یه شروع جدیده یا هر چیزی ولی مطمئنم اسمش تموم‌شدن نیست. کادوی تازه واسه تبریک تموم‌نشدن نیست :)) بیشتر یه مورد موقتیه تا برگردیم سر همون سه قدم هیجان‌انگیز از در مغازه تا بستن قفل کوچولوی اون دستبند. دیر یا زود دوباره به همون خونه برمی‌گردیم...

  • نمایش : ۳۹
  • علی ابن الرضا
    چه ایده ی جالبی
    کادو گرفتن برای خودم
    شبیه اونیه که میگفت:
    باید این عید به دیدار خودم هم بروم..


    آره آره خیلی باحاله...
    من واسه خودم کادو تولد و عیدی و این‌چیزا می‌گیرم :))
    شقایق
    بالاخره وبلاگت برام باز شد و این پیروزى شکوهمند رو به خودم و خودت میتبریکم😘😍
    البته جا داره بگم وبلاگتم نباشه من زودتر از همه متناتو میخونم و خوشحالم😌
    همیشه از این کادوا بگیر
    به من که حس خیلى خوبى میدت
    =)
    رضا
    پستت بوی دردسر میده :دی
    آره مثل همیشه =))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    In the end, we'll all become stories

    "Margaret Atwood"

    https://t.me/AsSheSays