the doomed fallen

freedom is a lonely road

we all should face reality

  • Leyli
  • پنجشنبه ۶ ارديبهشت ۹۷
  • ۰۱:۱۲

   بعد از هفته‌ها از این که دوباره قراره برگردم دانشگاه و بچه‌ها رو ببینم می‌ترسم. ماه‌ها از آخرین‌باری که مثل همیشه با خجالت در کتابخونه رو باز کردم و رهاش کردم که دوباره به حالت سابقش بسته شه می‌گذره. از آخرین‌باری که بچه‌ها با همون نگاه جستجوگرشون نگاهم کردن می‌گذره و من نه دلم می‌خواد تا دوباره در کتابخونه رو ببندم یا نگاه‌های سنگین بچه‌هارو تحمل کنم.

   این که بگم داستان من چند وقت پیش با این مردمان به انتهای خودش رسیده شاید چیزی باشه که دوست‌داشته‌باشم اتفاق افتاده‌بود ولی واقعیت چیزی بیشتر از اینه. دیر یا زود این چند ماه باقی‌مونده هم مثل همین چندماه گذشته تو سکوت و انزوا سپری میشه و من دوباره باید برگردم بین همون مردمان. با نگاهایی که سنگین‌تر از قبله و کتابخونه‌ای که تکرار دائمی چهره تغییرناپذیرش بیشتر از همیشه آزاردهنده میشه.
   چند روز دیگه به بهانه تثبیت وضعیت مرخصی‌م باید به تهران برم. جایی که کسی منتظرم نیست و منتظر اومدن کسی نیستم. دلم هنوز واسه کسی تنگ نشده، هنوز نمی‌دونم تو اولین برخورد با کسایی که حس می‌کنم بعد از این همه مدت به نظر غریبه می‌رسن و خودشونُ آشناهای صمیمی می‌دونن باید چی کار کنم. باید گرم سلام کنم؟ مهربون و انگار که اتفاقی نیوفتاده؟ معلومه که اتفاقی نیوفتاده! تنها چیزی که عوض شده عادت کور من به انزواست.
   نمی‌دونم باید از این که کسی اونجا منتظرم نیست خوشحال باشم یا ناراحت. حتی نمی‌دونم دوست‌داشتم کسی منتظرم می‌بود یا نه ولی می‌دونم هنوز دوست‌ندارم کسی این انزوا رو بهم بزنه. دوست‌ندارم به این فکر کنم که مجبورم حواسم به کسی باشه. هنوز دوست‌ندارم تو دنیام غیر از خودم کسی باشه. هنوز دلم نمی‌خواد کسیُ راه بدم. آدما غالبا ارزششُ ندارن. آدما معمولا ناامیدم می‌کنن.

پی نوشت: من خودم وقتی می‌نویسم معمولا متوجه این نیست که داستانم چه‌قدر تلخ و حتی آزاردهنده پیش‌میره. اینُ وقتی فهمیدم که دوست بلاگری بهم گفت که وقتی وبلاگمُ می‌خونده چیزی که حس کرده یه مشت خاطرات تلخ بوده. به خاطر تلخی ناخواسته داستانم ببخشید...

  • نمایش : ۲۸
  • علی ابن الرضا
    خیلی فلسفی شد که هم آب هست هم روشنی هم گرما
    آدما قابل تحملتر ازینن که نشه تحملشون کرد
    سخت نگیرید که سخت نگیره روزگار
    چشم...
    و بازم ممنون :)))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    In the end, we'll all become stories

    "Margaret Atwood"

    https://t.me/picture_me_a_new_world