the doomed fallen

freedom is a lonely road

در رثای رسیدن به پایان‌هایی ناخواسته

  • Leyli
  • يكشنبه ۱۶ ارديبهشت ۹۷
  • ۱۱:۵۳

   سفر تقریبا یک‌هفته‌ایم به تهران داره به خط پایانش می‌رسه و این درحالیه که دیشب تو یه پیاده‌روی نسبتا طولانی با شقایق تو خیابون ولیعصر داشتم می‌گفتم که شاید بهترین مدل زندگی‌کردن برای من تنها زندگی‌کردن باشه. من واسه زندگی اجتماعی تربیت نشدم، آموزش ندیدم. آدما واسه من موجودات پیچیده و سختی هستن که بیشتر از هرچیزی تکرار حماقتاشون، تکرر تکرار بودنشون آزارم می‌ده. بهش می‌گفتم شاید بهترین شغل برای من گل‌فروشی باشه کمااین که دست تقدیر باعث شده تو تهران(!) فیزیک بخونم.

   هیچ‌وقت از این که دانشجوی فیزیک دانشگاه تهران بودم، بدم نمیومد. مزایایی داشت که اگه هرجای دیگه‌ای هر چیز دیگه‌ای قبول می‌شدم امکان نداشت گیر بیارم. اما مسئله اینه که رشته و دانشگاهم هیچ‌وقت خوشحالم نکرد، هیچ‌وقت باعث ایجاد رضایت‌مندی نشد. همیشه از مزایای اونجا بودن بیشتر خوشحال بودم تا دلیل اونجا بودنم.

   امروز بعد از یه هفته‌ای که از غیبت اول ترمم نبودم اینجا گذروندم متوجه شدم که بالاخره دلم واسه اینجا تنگ شده، که بالاخره یاد گرفتم چه‌جوری باید فیزیک بخونم و فیزیکُ دوست‌داشته‌باشم. فهمیدم که اشتباهی رو کردم که بیشتر هم‌سن و سالای من می‌کنن اما راستش خیلی هم بابت این قضیه پشیمون نیستم.

   روزای عجیبی رو پشت‌سر گذاشتم ولی بالاخره یاد گرفتم. اینجا یاد گرفتم خودمُ بیشتر دوست‌داشته‌باشم و این که هر آدمی فقط به اندازه‌ای که از خودش لیاقت نشون میده ارزش اینُ داره که واسش وقت بذاری...

   اوایل فکر می‌کردم خیلی ظالمانه‌ست که این‌جوری بخوام به آدما نگاه کنم و بخوام ارزش‌گذاری کنمشون ولی متوجه شدم دنیایی که توش زندگی می‌کنیم خیلی از آرمان‌شهری که همیشه در نظر داشتم فرق می‌کنه و از قضا خشنه. آدما به خوبی موجوداتی که من تو آرمان‌شهرم باهاشون زندگی می‌کردم نیستن. ضعیفن، زشتن، خشنن و نه تو رفتارشون و نه توی ظاهرشون هیچ نشونه‌ای از ظرافت نیست. 

  • نمایش : ۴۲
  • ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    In the end, we'll all become stories

    "Margaret Atwood"

    https://t.me/AsSheSays