the doomed fallen

freedom is a lonely road

واهمه از مردی با کله کچل

  • Leyli
  • دوشنبه ۱۷ ارديبهشت ۹۷
  • ۱۷:۰۷

   بارها داستان فیلم‌نامه‌هایی رو خوندم که کسی تو خواب توسط کسایی به قتل می‌رسیده یا آزارداده می‌شده که نمی‌شناخته، البته داستان فیلم‌ها به این نقطه کور منتهی نمی‌شد و شخصیت مذکور به دنبال اون افراد تو واقعیت می‌گشته و بعد از این که پیداشون می‌کرده داستان فیلم‌ها تو این‌نقطه اختلافاتی پیدا می‌کنه و به شکل‌های هیجان‌انگیز و یا گاهی به صورت‌های تجاری خاتمه پیدا می‌کنه.

   ماه‌هاست از این قبیل خواب‌ها می‌بینم. خواب‌هایی که توشون کسایی که نمی‌شناسمشون به شکل‌های مختلف از شرم خلاص میشن، یا گاهی درست خلافش رخ میده و من قاتل ناخواسته کسی میشم که حتی یادم نمیاد تو پیاده‌روهای شلوغ تو چشاش نگاه کرده‌باشم.

   آخرین مورد واسه دیشب بود. مردی با کله کچل به طرز ترسناکی از شر دختر بی‌دفاعی که من باشم خلاص می‌شد. مردی که هیکل بزرگ و ترسناکی داشت و من مطمئنم اگه تو خیابون دیده‌بودمش توجهمُ به خودش جلب می‌کرد. مرد حتی ترکیبی از موجودات شناخته‌شده اطرافم نبود. چیزی نبود که من ساخته‌باشمش. بارها به این فکر کردم شاید چیزی باشه که مغزم مطابق فیلمایی که دیدم یا کتابایی که خوندم شبیه‌سازی کرده‌باشه. با این حساب باید به دنبال آخرین شخصیت قوی‌هیکل و خشن و البته کچلی می‌بودم که تو داستان‌ها درموردش خوندم یا تو فیلم‌ها دیدم. مطابق آخرین تلاش‌هام برای پیدا کردن موجودی حتی با درصدی شباهت تو چهره و میزان خشونت به بن‌بست منتهی شد.

   درحالی از خواب بیدار شدم که خسته‌تر از وقتی بودم که می‌خوابیدم. ناامید از این که تلاش‌هام برای پیداکردن نسخه اصل از این مورد کپی‌شده تو ذهنم به بن‌بست رسیده‌بود. وقتی داشتم آخرین لقمه از نامحبوب‌ترین وعده غذاییمُ به سختی قورت می‌دادم ناگهان به این فکرکردم که اگه احیانا مردی با قیافه خشن و البته کله کچل تو یه پیاده‌رو شلوغ ببینم چه واکنشی نشون خواهم داد؟ به این فکرکردم که خواب‌ها به قدری واضح هستند که بشه چهره‌ای ساخت ولی ذهن من هنوز به اون اندازه قدرت‌مند نیست که بتونه با دقتی که برای تشخیص چهره‌ها لازمه چهره‌ای رو که صرفا تو خواب دیده به حافظه بسپره. احتمالا از دیدنش می‌ترسم، یا شوکه می‌شم. اگه تو چشام نگاه کنه احتمالا سعی کنم ازش فرار کنم یا حداقل بخوام که بزنمش! ولی همه اینا شایده.

   واقعیت اینه که من نمی‌دونم داستان واقعا چرا داره این‌شکلی پیش میره یا اصلا تا کِی قراره کسایی که نمی‌شناسمشون تو رویای من زندگی کنن؟ واقعیت اینه که این داستان فقط واسه خونده‌شدن جذابه و بعد از هفته‌ها آزاردهنده‌ترین اتفاق زندگیتون میشه...

  • نمایش : ۴۴
  • علی ابن الرضا
    متاسفانه...بدترین موقعش هم وقتیه بیدار میشی میبینی از خستگی نیاز به بیست و چهار ساعت استراحت مطلق داری..
    آره جدا همینه‌هااا...
    به طرز غریبی خسته‌م می‌کنهه...
    علیــ ـرضا
    فک کنم چاره چیست 😅
    نیازمند یک عدد بادیگاردین 😅
    بدور از شوخیا
    چنین خواب های واقعا ترسناکه شاید بخاطر اینکه خواب خیلی نزدیک به واقعیت هست و تخیل شمام بالا و کلا قاطی شده . 
    خستگی ...
    😂😂😂

    آره راستش واقعا کنار اومدن باهاشون سخته و خب ذهن من به طرز عجیبی تو شبیه‌سازی واقعیت تو رویا قدرتمنده. جذابه ولی ترسناکه. همیشه از این که آدمای تو خوابمُ تو پیاده‌رو ببینم می‌ترسم...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    In the end, we'll all become stories

    "Margaret Atwood"

    https://t.me/AsSheSays