بال‌هایمان را چه کسی از ما گرفت؟

  • Leyli
  • چهارشنبه ۲۶ ارديبهشت ۹۷
  • ۲۰:۳۱

   شاید اولین چیزی به خاطرش از تمام کائنات شاکی باشم این باشه که هیچ‌وقت به من یادداده نشد درست و مستقل تصمیم بگیرم. میگم کائنات چون نمی‌تونم مستقیما پدر و مادرمُ مقصر بدونم. چون اون‌ها هم مثل من کسی رو نداشتن بهشون یاد بده. چون حتی تو مدارسمون کسی بهمون یاد نداد مستقل باشیم، آزاد فکر کنیم. همیشه ازمون خواستن مطیع باشیم، حتی نذاشتن خلاق باشیم. پدر و مادرامونم همین جوری بزرگ شدن.

   سال‌ها قبل وقتی برای اولین بار با اصطلاح "تفکر مستقل" مواجه شدم، اولین سوالی که از خودم پرسیدم این بود که مگه میشه کسی نتونه آزاد فکر کنه؟ مگه اصلا فکر و چیزی که صرفا واسه خودمونه و حتی خیلی وقتا به اشتراک‌گذاشته نمیشه رو میشه کنترل کرد. بعدترها فهمیدم به طرز تلخ و مسخره‌ای تو همین واقعیت گیر افتادم. افکارم کنترل شدن. من بارها به خاطر طرز افکارم، به خاطر آزادی‌ای که فکر می‌کردم باید تو بیان افکارم می‌داشتم، به خاطر موجودی که بودم طرد شدم.

   این روزا متوجه شدم تنها عاملی که تونست افکارمون و زندگیامونُ این قدر کنترل کنه کاشتن بذر ترس تو پس‌زمینه افکار تک‌تکمون بود. هر تصمیمی که گرفتیم خودمون گرفتیم و کسی مجبورمون نکرد. نمی‌تونیم کسی رو به خاطر تصمیمامون مقصر بدونیم. همیشه فقط یه نفر بود که تبعات انجام ندادن کارُ مدام بهمون یادآور بشه، که چیزایی رو که واقعی نیستن به نفع خودش به واقعیت زندگیمون اضافه کنه، که یه جورایی قانعمون کنه که اگه چنین شرایطی رو نپذیریم اتفاقاتی میوفته که جبران ناپذیرن.

   تو مکالمات اخیرم با محیا که به این داستان‌ها کشیده شد، وسط مکالمه‌م گفتم چیزی که ازمون گرفتن آزادی نبود، چیزی که ازمون گرفتن چیزی خیلی بزرگ‌تر از آزادی بود. ازمون اوج‌گرفتنُ گرفتن، بال و پر گرفتنُ گرفتن. بال پرواز داشتیم و قبل از این که بتونیم یادبگیریم پرواز کنیم بال‌هامونُ شکستن. ما هیچ‌وقت یاد نگرفتیم پرواز کنیم. همیشه بال‌هامونُ با اونایی که پرواز می‌کردن مقایسه کردیم و جز یه حسرت تلخ چیزی واسمون نموند.

   هنوزم این داستان جریان داره، با این تفاوت خفیف که خودمون یادگرفتیم-عادت‌کردیم همون کسی باشیم که تبعات احتمالی رو برای اطرافیانمون یادآور بشیم. از تبعات احتمالی-خیالی انجام ندادن کارهایی که حتی قانون‌شکنی محسوب میشن همدیگرُ می‌ترسونیم. انگار یاد گرفتیم همیشه از این ابزار استفاده کنیم. عادت‌کردیم همدیگرُ بترسونیم. بهشون یادآور بشیم که چیزای زیادی واسه از دست دادن دارن و باید مراقب تک‌تک رفتارشون باشن، یادآور بشیم که باید آدمای محافظه‌کاری باشن و دائما نگران.

   ولی من بیشتر از این نمی‌خوام برده این تفکر باشم. من نمی‌خوام نگران از دست دادن چیزی باشم. چیزایی که به من تعلق می‌گیرن تا ابد تحت هیچ‌شرایطی از من جدا نمی‌شن و چیزایی که قرار نیست برای من باشن با هیچ تلاش کور من برای من باقی نمی‌مونن. دیگه نمی‌خوام از تبعات خیالی کارهای نکرده‌م بترسم. من یه موجود آزادم. مخیرم انتخاب‌هایی داشته‌باشم. من هنوز بال برای پرواز دارم...

  • نمایش : ۷۷
  • حمـ ید
    موافقم ولی ترس همیشه بد نیس
    ادمایی ک از هیچی نمیترسن هم خطرناکن گاهی
    آدمای آزاد همیشه ترسناکن...
    مسئله اینه که خودمون همیشه واسه خودمون قوانینی داشته‌باشیم...
    هالی هیمنه
    احساس گناه. احساس گناه یکی از قوی‌ترین بازدارنده‌هاست، و به همون اندازه انگیزشی.

    نمیدونم چرا حین خوندن به یاد حرف‌های جناب شعبانعلی افتادم. توصیه می‌کنم حداقل فایل اول از کتاب دشواری انتخاب رو گوش کنید: لینک
    درسته. خیلی از تصمیماتی که می‌گیر سایه این ترس روش افتاده..

    چشم حتما..
    ممنونم :-)
    بوبک جان
    چقد خوب تونستی این حرفارو که دغدغه ی ماهاست رو بگی :)
    مرسی عزیزم :)
    لطف داری❤️
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    همه‌تون رهگذرید...

    https://t.me/picture_me_a_new_world