the doomed fallen

freedom is a lonely road

شبانه

  • Leyli
  • دوشنبه ۷ خرداد ۹۷
  • ۰۲:۱۸

   همیشه وقتی طولانی مدت چیز زیادی واسه نوشتن ندارم، دوباره شروع کردن واسم سخت میشه. بارها و بارها دقیقا با همین جمله دوباره شروع کردم به نوشتن. دوباره به فونت زشتی که باید برای تبدیل‌شدن به فونت خوشگلی که شما می‌بینین تحمل کنم، به صفحه شلوغ بیان برای نوشتن، برمی‌گردم. دقیقه‌هایی که اینجا واسه نوشتن صرف می‌کنم. روزهایی بودن که من برای نوشتن تا کتابخونه مرکزی دانشگاه می‌رفتم و دقیقا پشت اولین میز از اولین ردیف می‌نشستم. داستان می‌نوشتم که داستان نوشتم خودش داستان ترسناک‌تری شد. دیگه کتابخونه مرکزی نرفتم.

   این روزا اما دیگه داستانی واسه نوشتن ندارم. حتی داستانی هم که می‌خونم چیزی نیست که ارزش نقد یا حتی اشاره رو داشته‌باشه. از بد روزگار وقتی شروع می‌کردم به خوندن چنین داستانی یادم نبود که این‌داستان‌ها حتی ایده رو ازت می‌گیرن. درگیر داستانت می‌کنن و حتی نمی‌ذارن که فکر خلاق داشته‌باشی، که همه چیزُ زیر سه تیغ سوال بکشی و از ذهنت یه برده می‌سازن. دیگه نباید چنین داستانی بخونم. واسه خوندن این جور داستانا دیگه بزرگ شدم.

    هممون روزایی داریم که فکر می‌کنیم بعد از ماه‌ها دیگه حق نداریم دلمون واسشون تنگ شه. روزای تلخی بودن و به خودمون این حق رو قائل نمی‌شیم که دلتنگ تلخی بی‌انتهای روزایی بشیم که با تمام وجود می‌خواستیم تموم بشن. اما آدمیه دیگه. تو سکوت و تاریکی و تنهایی نیمه شب اتاقش حتی دلش واسه بدبختیاش تنگ میشه.

   بیایم اعتراف کنیم به ضعف نژادی که انسان نامیده شد. از خودم شروع می‌کنم. اینجانب لیلی معترف می‌شوم که همچنان ترس‌های کودکانه‌ای مثل ترس از آمپول و تاریکی دارم، گاهی تکیده و تنها دلم حتی واسه کسایی که یه روزایی تو پیاده‌روهای شلوغ انقلاب دیدم و حتی نمی‌شناسمشون تنگ میشه، واسه روزای بدی که اونجا گذروندم، واسه دقیقه‌های قشنگی که اونجا گذروندم تنگ میشه، من موجودی‌ام که می‌خوام قدرتمند باشه و حرفای گنده گنده می‌زنه که می‌خواد مهم به نظر برسه ولی ترسای کودکانه داره. مثل بچه‌ها کسی رو لازم داره که اینارو بهش توضیح بده. مثل جوجه‌هایی که کشفای تازه‌شونُ دوست‌دارن جار بزنن می‌خواد جار بزنه. بذارین شبانه جار بزنم که من هنوز برای من شدن راه زیادی دارم که باید برم. که از این که این‌مدلی این راهُ برم خسته شدم...

  • نمایش : ۷۸
  • حمـ ید
    شب ها خیلی فرق میکنن..
    من بزرگترین ترس زندگیم این روزا دلتنگ شدن برای چیزهاییه که دیگه ندارمشون. حتی فکرکردن بهشون هم این وقت شب دلتنگم میکنه
    آره متوجهم...
    شبا داستان همیشه فرق داره‌.‌..
    شهرزاد
    من معمولاً وقتی دلم تنگ میشه واسه چیزی یا کسی، خودمو بعدش به شدت سرزنش میکنم و اصلاً به خودم حق نمیدم. البته بعدش به جز اینکه دلتنگیم بیشتر میشه هیچ اتفاقی نمیفته! 
    آره انگار یه جور قرارداده. دلتنگ میشی تا بیشتر اذیت بشی. هیچ اتفاقی هم نمیوفته‌ها...
    محسن رحمانی
    پیدا کردن موضوع واسه نوشتن یه خرده سخته .نوشتن متنی که مورد پسند همه باشه و مناسب همه باشه واقعا سخته .

    سعی کنید همیشه بنویسید حتی یه خط یا یه کلمه .
    درسته...
    حتما :-)
    علیــ ـرضا
    خب خواندن گاهی کلید قفل نوشتنه منتها نمی‌دونم ایندفعه چطور شده شما براتون یکم دور شده نوشتن تون ! 
    بهرحال همه ترسای دارن و همیشه هست چرا بفکر مقابله کردن باهاشون نیستید ! 
    آدم ها همیشه دلتنگ بعضی از اشخاص میشن جاهای و ساعت های اشک میشن مخصوصا شباش 
    هنوز این‌قدری قوی نشدم که خوندن به نوشتنم کمک کنه...
    چه‌جوری با ترسام مقابله کنم؟
    آره متاسفانه...
    علیــ ـرضا
    کاری ندارع 
    😅😅بله...
    علیــ ـرضا
    تو کانالتون یکم موزیک بی کلام هاتون و تصاویر که میذارین رنگ و لعاب شون شادتره !؟
    راستش موزیک سلیقه منه و خب غالبا طرفدار زیادی نداره سبکی که من گوش میدم...
    البته یکی از دوستانم که ادمینم هستن سلیقه کاملا متفاوتی دارن که خب متاسفانه چون این اواخر درگیرن خیلی نمی‌رسن آهنگ آپلود کنن...
    ولی همیشه سعیم بر این بوده که عکسا رنگی رنگی و خوشگل باشن...
    کماکان سلیقه خیلی مهمه...
    علیــ ـرضا
    بله صحیح 
    منظورم این بود وبلاگ و کانالتون دو دنیا مجزان
    همه آدما تو زندگیشون روزنه‌هایی رو واسه خود واقعیشون نگه می‌دارن. تو وبلاگم معمولا سعی نمی‌کنم خودمُ سانسور کنم. خود واقعیم باشم، اگه حتی خوشگل نیست حداقل واقعی باشه...
    ولی کانالم فانتزیامه. چیزاییه که دوستشون دارم و استانداردی که از زندگی انتظار دارم...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    In the end, we'll all become stories

    "Margaret Atwood"

    https://t.me/picture_me_a_new_world