the doomed fallen

freedom is a lonely road

have you ever felt sophistication?

  • Leyli
  • شنبه ۲۶ آبان ۹۷
  • ۱۰:۵۹

   این پست حاوی مطالب به درد نخور بسیاری می‌باشد. نویسنده دلایل کافی برای خصوصی کردن پست نداشت و همچنین از این که چنین مطلبی را به اشتراک بگذارد احساس رضایت ندارد.


   تقریبا عادت کرده‌م. دردسرجویی یکی از عادت‌های حل نشدنی زندگی من است. نمی‌توانم آدم راحتی برای زندگی باشم. همیشه و همه جا سخت‌ترین حالت را انتخاب می‌کنم. دیشب دوباره برای هزارمین بار دلم خواست خودم نباشم. من بودن دردسر بزرگی‌ست که حتی خودم از پسش برنمی‌آیم.

   مدت‌ها قبل در گوشه‌ای نوشتم، من تنها و واقعی‌ترین دشمن خودمم. هر تصمیمی که می‌گیرم، هر قدمی که برمی‌دارم تنها و تنها بیشتر آزارم می‌دهد. من اذیت می‌شوم. من اصول خاصی دارم. من مطابق قوانینی زندگی می‌کنم که فکر می‌کنم درست‌ترند. به من گفته می‌شود: هیچ چیز درست یا غلط نیست. کنار می‌زنندم. به همان شکل سابق ادامه می‌دهند.

   گاهی از نوشتن خسته می‌شوم، گاهی از اندیشیدن، گاهی حتی از بودن.

    این‌روزها قدری بیشتر از همیشه احساس خفگی می‌کنم. تواناییش را در خودم نمی‌بینم چنین زنی باشم. شاید باشم اما هنوز برایم سخت است. هر زنی یک بار در زندگیش قهرمان زندگی خودش بوده. یک‌بار همه چیز را همان‌گونه که همیشه خودش می‌خواسته رقم زده. احتمالا چنین روزی برای من هم وجود دارد. جنگیدن تا مغز استخوان رفتار ریشه دوانده. همه رفتارهایم تلاشی مستمر برای رسیدن به غیرممکنی‌ست که روزی از رسیدن به آن خسته خواهم شد.

   خسته می‌شوم، رهایش می‌کنم و می‌روم. رهایش می‌کنم و می‌روم.

  • نمایش : ۴۶
  • حسین
    عالی و خیلی خوب
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    In the end, we'll all become stories

    "Margaret Atwood"